تبليغاتX
نیو ساید - زنبورها!، خوردند،خوردند،نخوردیم.
نیوساید

یک روز زنبورها از دست ملکه شون خیلی عصبانی شدند.

گفتند چه قدر ما کار کنیم و یاران او مفت خوری کنند ،اخر سر هم زرتی سرمون بزاریم زمین و بمیریم.

خواستند اتحادیه تشکیل بدند ولی متاسفانه نتونستند یعنی نذاشتند که بتونند.

زنبورهای سرباز به دستور تنها زنبور نری که توانسته بود با زنبور ملکه جفتگیری کند تا تونستند مخالف ها رو لت وپار  یا بازداشت وزندانی کردند تا بقیه حساب کار دستشون بیاد،تعدادی رو هم به زندان چند ضلعی مومی معروف به کفشدوزک بردند. برای اینکه دیگران درس عبرت بگیرند نیش های زندانی ها را درآوردند تا بی دفاع شوند و بال هاشاونم از بیخ کندن تا نتونند از کندو فرار کنند.

 پس کارگرای سختی کشیده گفتن چی کار کنیم ،چی کار نکنیم؟

یک زنبور سرباز پیر که دلش معلوم نبود چرا برای زنبور های کارگر سوخته بود(اخه اون عسلیاردر بود اون قدر عسل داشت که نمیدونست باشون چی کار کنه) گفت: نزده بودنتون که زدن،بی نیش و بال نکرده بودنتون که کردن، عسلاتون نخورده بودن که خوردن،زندانم که شده واستون مرخصی اجباری از کار، دیگه از چی میترسین؟

ملکه و زنبور نری که حرمت اهالی کندوی خودشونو نگه ندارن محکوم به فنا هستند ، همیشه این طور بوده.

ملکه نرون تو کندو رم یادتونه یا همون زنبوری که پدرش قبلا خان بودو بعد ملکه شد!!!

همه شان عاقبت بدی داشتند ولی مردمانشان نه.

تصمیم بر این شد زنبوری دیگر عسل به کندو نیاورد ، با بال هایشان کندو را خنک نکنند و به تخم های ملکه که توسط زنبور نری که دستور برخورد با معترضان را داده و بارور شده بود رسیدگی نکنند.

نتیجه بسیار مهلک بود نه فقط برای اهالی زور بلکه برای همسایه های بیچاره!

دیگر گرده افشانی نمیشد و گیاهان کمتر می روییدندو همسایه های گیاه خوار و دیگر حشرات،نیز دچار مشکلات عمده ای شدند.

چرخه طبیعت از جاش درفته  و تمام همسایه هایی که در مسیرش بودندرا یختی له کرده بود.

همه منتظر یک اتفاق بودند.

آخه همین یه کار مونده بود، انتظار.

تا یه روز بوی جدیدی تو کندو پخش شد و باعث شد یاران ملکه ازوی دوری کنند و به دور ملکه جدیدی که بوی خوبی میداد جمع شوند .

نمیدانیم ملکه قدیمی و زنبور نرش چه شدند ولی میدانیم خاطره بدی از خود به جا گذاشتند.

و اما در مورد ملکه جدید قرار بر این شد که دیگر هیچ کاری را بدون مشورت زنبور های کارگرزحمتکش انجام ندهد و کسی را برای اعتراض مسالمت آمیز زندانی نکند و دیگر هیچ کس را حتی عسل دزدها را هم شکنجه نکند و همسرش نیز باید با رای مستقیم بقیه انتخاب شود تا همه خوشحال باشند .

خیلی چیزها دیگر هم تغییر کرد که باید خودمون حدس بزنیم ولی کوچکترینش این بود دیگر کسی به خاطر عقیده  ش مقام نمیگرفت بلکه اولویت با تلاش و هوشش در جمع آوری عسل و آباد کردن کندو بود.

راستی از زنبور سرباز پیر عسلیادر نیز کمال تشکر به عمل آورده شد ولی بعد از اون قرار بر این شد که رسیدگی کنند این همه عسل را از کجا اورده ؟!

هنوز که نتیجه اش معلوم نشده ولی احتمالا به خاطر کمک هایش اگر خلاف سنگینی انجام نداده باشد یک جریمه نقدی سنگین براش ببرند تا عدالت برقرار باشدو ...

تا الان هم همه چی خوب پیش رفته تا ببینیم بعد چی پیش میاد.............

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 14:35  توسط بنی  |