|
|
|
|
|
الان فقط قصدم نوشتن حتی بدون سلام.
نوشتن نه سلام میخواد و نه بای. تنها کلمات میخواد و شنونده ای که قدرت کلمات درک کند. هر کلمه میتونه چندین موج و قدرت داشته باشه. فقط بستگی به نوع کاربرد در جمله و روش خوندن آن دارد. یک" ببخشید" رو میشه از صمیم قلب گفت یا نوشت ولی همان رو به جای هزاران فحش و ناسزا میتوان استفاده کرد. یکی از مشکلات من اینه که قدرت کلمات درک میکنم ولی خیلیا به سادگی و بدون خبر داشتن از قدرت کلمات از ان ها استفاده می کنند و انسان ها رو بدون فکر کردن،دچار توهم میکنند. فکر کردن به زندگی خیلی مفیده ولی این فکر کردن بدین معنا نیست که از زندگیت راضی باشی و خوشحال. این فکر کردن باعث میشه بدونی چه غلطی داری میکنی. یکی از چیز هایی که خیلی سخت هست بی خیال بودن ،که من خوب بلدم. نسبت به همه چیز بی تفاوت باشی. توهین ، عشق،زندگی و.... چرا باید واسه این ها حرص بخوری. بایدرها بشیم تا زمان ما رو به جلو ببره یعنی از زمان حال لذت ببریم و نسبت به گذشته و اینده بی خیال باشیم. در این نوع زندگی شاید پولدار نشی اما فکر نکنم افسوس بر دقایق واست پیش بیاد. هیچ وقت یه جور نگاه نکن و زود قضاوت نکن . اصلا هیچ وقت قضاوت نکن. چون نمیشه هیچ کس کامل شناخت. اعتماد. خیلی سخته. من الان فکر کنم به دو نفر تقریبا اعتماد دارم اما نه کامل. قبلا به یکی اعتماد کامل داشتم اما فهمیدم خریت بود. دوست خیلی خوبه ، بهتر از اون دوست خوبه. من ۳ تا دوست خوب دارم که زندگی با اونا برام خوشایند میشه. تنفر خیلی بده امان از روزی که به سراغت بیاد البته با روش من که بی خیالی هست ، ممکنه بیاد ولی نمیمونه. مطالعه عالیه. ذهن باز میکنه. دید جانبی تقویت میکنه و باعش میشه مشکلات فراموش کنی. شازده کوچولو حتما بخونید این نوشته به هیچ وجه ادبی نیست فقط قصدم استفاده از قدرت کلمات در جملات ساده و شروع نوشتن دوباره واسه خودم بود میدونم خیلی بده ببخشید!!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:57 توسط بنی
|
|
||
|
|
|
|
سال قبل: دنیا دروغ گوست. آن قدر بی رحم هستم که می توانم هر کسی را نابود کنم. قلبم ملودی راک میزند ؛ خشم گیتار بیس است و ضربات مشت جازو دندان قروچه ام حکم گیتار ملودی را دارد. کسانی که خواهم کشت تشویق کنندگان سابقم هستند. اعتماد ندارم، اعتمادم مرده. باید بدوم ، باز هم بدوم ، آن قدر سریع که سایه ام عقب بماند. از همه دور شوم، حتی از خودم. بروم تا ابد ، تا نیستی ، تا فنا. آب ،هر چه را تصویر داشته باشد ؛ نمی خواهم. سابق تو را می خواستم اما اکنون تو را نیز نمی خواهم. ساعت دوست داشتن کم است ولی عمر کینه فراوان، تنهایی در بیابان را دوست دارم. گریه در مستی را میخواهم. امیدوارم غروب هیچ وقت به پایان نرسد تا غم در اوج ، همیشه باقی بماند. زمانی از شادی نیرو میگرفتم ولی حال از خشم ، غم و کینه. به من نشان بده ؟ هر چیزی غیر از آواز های خوش. دیگر سخت انسان میبینم ، حیوان ها زیبا و مهربانند. از زمین بدم می آید ، از جایی که ادمیزاد در ان پا نهاده است. خدا اخر چرا؟ بر من چه سودی داشت به جز ثانیه ها. تو را هم نمی خواهم ، هیچ چیز به غیر از نیستی. برای همه آرزوی مرگ دارم ولی در جای خود نشسته ام. زیرا جرات هم نمی خواهم ، فقط در درون خود غوقا به پا می کنم و آرزوی نابودی در سر میپرورانم. به امید نیستی. اکنون: هنوز دنیا دروغ گوست ولی من پیر شده ام و طاقت استرس و هیجان ندارم ، دکتر گفته برام خوب نیست.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 18:42 توسط بنی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام امروز میخوام از زبان یک مگس صحبت کنم. وززززززززز بعد از سیگار کشیدن اومد روی صندلی کنار میزی که لیوان روش بود نشست و زل زد به چشام. اون موقع بود فهمیدم که زندگی من از زندگی اون انسان ۲پا ارزشش خیلی بیشتره میپرسید چرا؟ معلومه دیگه ٬ من به عنوان مگس یه هدف هایی تو زندگیم دارم. مثل گوه خوری کردن ٬ وزوز کردن بالای سر هر چیزی که جم بخوره ٬ دور بودن از انواع پشه کش ها که جدیدا بد به بوشون عادت کردم و دیگه روی من هم اثر ندارن و خیلی چیزیای دیگه اما اون انسان هیچ هدف مشخصی تو اون چند ساعتی که من کنارش بودم در زندگیش وجود نداشت. تازه منم از توالت دزدیده و انداخته بود تو لیوان. دیگه فکر کردم کارم تمومه خیلی به این موضوع فکر کردم که جرا وقتی اون آدم میخواست خودش رو بکشه منو کنار خودش زندانی کرد آخه من به جز گوه خوری و وزوز کردن کار دیگه ای بلد نیستم. بعد ها به ۲ نتیجه رسیدم اول این که شاید دوست داشت واسه مرگش یه شاهد داشته باشه البته از نوع مگس و دوم این که ممکنه میخواست تنها نمیره یعنی یکی دیگه هم با خودش به گور ببره یا ثابت کنه زندگیش از یه مگس کمتر نیست. در کل نتیجه اخلاقی که من گرفتم این بود که جمله گوه خوری کردن اصلا جمله بدی نیست چون بعضی از آدما هیچ گوهی تو زندگیشون نمی خورن ولی ما مگس ها حداقل مزه ۲ و ۳ نوع گوه رو تا حالا چشیدیم و به این موضوع هم باید خیلی افتخار کنیم . دیگه من باید برم . وزوززوزوززززززززززززززززززززززز بوم ٬ اخ باز یه پشه کش دیگه این زندگی یه پشه بود که همین الان من با کف دستم به زندگیش خاتمه دادم. تا بعد بای
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:29 توسط بنی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
بازم من اومدم همزمان با بازگشایی دانشگاه ها . دیگه داره حالم از دانشگاه به هم میخوره. اصلا حوصله درس خوندن ندارم اگه یکی بیاد جای من بخونه لطف بزرگی میکنه. پسر خیلی ها برام نظر دادن شرمنده که نمیتونم جواب محبتاتون بدم واقعا خیلی گیرم. امیدوارم هر چه زودتر جبران کنم. آقا مهرداد تو هم خیلی دمت گرمه. یه خواهشم داشتم این قدر با هم کلکل نکنید اصلا همه وبلاگم برای شما خوبه!!! راستی یه خبر. پویا داره واسه همیشه از نیوساید میره واقعا غمناکه که یکی از عضوهای فعالمون از دست میدیم. فعلا دیگه وقت ندارم.
تا بعد بای |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:59 توسط بنی
|
|
||