تبليغاتX
نیو ساید
نیوساید
سلام

یه  ۶و۸ rap fun مینویسم شاید خوشتون بیاد

بهار بهار آره بهار          بیا پیشم واسه نهار

تاپ قرمز بپوش    بیا جلو منو ببوس 

دخمل ملوس دخمل ملوس

چشاتو بچرخونو کمر برقصونو سینه رو بلرزونو

بچرخونو   برقصونو   بلرزوووووووووووووون

دیددیریدیدیدیش....................

دستو بده تو دستم 

میخوام باهات برقصم

ای بابا بادم زمینی

مث گبه تو کمینی

من مست نیستم تو فکر نکن

با دل ما بازی مکن

میخوام برام تو باشی

توی دل من تو جاشی

قهوه نصفه شبی

از پیش من نروی

پلاک خونمو تو لندن

به نام تو کردن

واجبتتر از مسواک

به از تیشرت نایک

امان از شیشه ی مات

میزنه تو دید حیف زارت

هندونه تو تابستون

لبوی داغ زمستون

داغی مث بخاری

سردم شده کجایی

نری بری مث یکی گم شی

تو مایه های پیچ شی

اسمون پر ستاره    بیا پیشم دوباره

 

محض سرگرمی بود لطفا به دل نگیرید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 13:16  توسط بنی  | 

سلام

این داستان فقط بازی با افسانه هاست.

اژدها ها امروزه موجوداتی خونسرد و صلحجو هسند و ذاتا فقط برای ازادی خود میجنگند.

نسلی که ما از اژدها ها اینک میبینیم با رفتن به سلمانی به وجود امد.

این طور که گفته اند یکی ازاژدهاهای بزرگ به سلمانی رفته و ازسلمانی خواسته سرشو بزند و سلمانی نیز که تا کنون مشتری اژدها نداشته واقعا سر او را از بیخ جدا کرده اما در کمال تعجب مشاهده کرد علاوه بر سر قبلی ، سر دیگری نیز به وجود امده که جمع انها را به ۲ سر رسانده است.

مردم سری که منش و اخلاقش نسبت به قبل تغییر نکرده بود سر راستی و سر جدید را سر چپی نامیدند.

البته این ابتدای ماجرا بود.

از ان روز به بعد اختلاف نظرها به وجود امد.

سر راستی میخواست مثل اژدها های سنتی عمل کند ولی سر چپی دوست داشت با زمانه پیش برود و  کاری کند دیگران فقط به خاطر بزرگی انها دوستشان نداشته باشند .

بحث ها و گاز گرفتن ها شروع شدو مردم عادی نیز از داد وفریادهای انها عاص شده بودند .

تا این که سر راستی فکری به ذهنش رسید و دوباره به سلمانی رفت و دوباره قضایا تکرار شد وجمع سرها به ۳  رسید.

مردم نمیدانستند به سر سوم چی بگویند.

چون دائم از پشت سر چپی نزدیک سر راستی میامد در حالی که سر کناری چپی است.

دیگر سرراستی که امارش به خاطر داد وفریادها خراب شده بود ساکت شده بود و سر جدید کارهایش را انجام میداد.

با یه سری اواز های خوشگل همه را فریب داد تا به او احترام بگذارن اما بعد با اتشش همه را کباب کرد اونم چه کبابی!!!

الان همه منتظر هستند سر سمت چپی نیز به سلمانی برود یا یه فکری برای سر های دیگر بکند .

ای بابا چه قدر سرها زیاد شده؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 17:55  توسط بنی  | 

گربه نرسیاه کوچه ما مرده
بر سر در خانه موش ها نوار عزا بسته اند
ماده گربه ها از ترس بیوه شدن گریانند
پسر بچه ها دمپایی به دست، حیرانند
از صدای میو میو گربه سیاه خبری نیست
همه غم زده اند،حتی قصاب سر کوچه
که برگریزان را مینگرد
ولی یک نفر خزان به او نرسیده
او..............منم
یادت میاید
دو توله خرگوش من را
پیش از ان که هویج عمرشان را بخورند
خنجر بر گردن ان ها گذاشتی
هنوز پر های کفترم روی لبانت مانده
و رشته های بدنت
که نفس را از من برید
حال که میگوید نباید بخندم
من بر مرگت قه قهه میزنم
و گریه میکنم ،که چرا زودتر زیرت نکردم
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 23:23  توسط بنی  |