|
|
|
|
|
با عرض سلام عزیزون
لطفا با لهجه آبادانی بخونید امروز تصمیم گرفتم بو لهجه آبادونی بنویسم. مو امروز خیلی اضطراب دارم چو به دادنه نتایج آزاد داریم نزدیک میشیم وای خدا جون کمممممممممممک بچه ها فقط دعا کنید دانشگاه در بیام کاش تو هم دربیای دایی. راستی بچه ها مو کتاب جدید هری اتر خریدم خیلی خوندمش کف کردم چون آخرش دامبلدور مرد وای ننه فعلا بای |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 21:50 توسط بنی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام گلای باغ بهشت
خفرای جدید زیاد نیست ولی طبق یک روال عادی نشی جون ضایع شده اونم تو یه تاتری که خودم کارگردانش بودم فکر کنم حمتون قضیه اون پرایدی که تو کارون افتاده بود شنیده اید ولی من با یه شاهد زنده که این صحنه رو دیده بود و تا ۲ ساعت حالت عادی نداشت مصاحبه کردم به گفته اون: سرنشینان اون پراید که از یکیشون اسمی برده نشده یک دختر جوان بوده آخییییییییییی به عبارتی این دختر و پسر با هم دوست بودن که برای حفظ آبروی خانواده آن مرحوم اسمی ار ایشان در اخبار و مطبوعات برده نشده مطلبی را که در مورد دیر رسیدن ماموران اتشنشانی شنیده این دروغی بیش نبوده است و طبق افشاگری این دوست ماموران زود رسیده اند اما عملیاتی برای نجات آن دو مظلوم انجام ندادند و همانند عابرین در حال تماشای این صحنه بودند در حالی که یک ماهیگیر برای نجات آن ها تلاش میکرد چرا باید ماموران اتشنشانی در حال تماشا باشند در صورتی که آن ماهیگیر در حال انجام عملیات نجات بود چرا چرا و چراااااااااا این گون باشد؟؟؟؟؟؟ i am very sorry foy my cuntry به خانواده آن دو مرحوم از طرف جامعه وبلاگ نویسان تسلیت میگم پایان
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 0:36 توسط بنی
|
|
||